عزیزم نمی ذاره از جام بلند شم و حالا هم که تو آشپزخونه داره سوپ درست می کنه.من هم داشتم درس میخوندم و به این فکر کردم که زندگی در یه کشور دیگه سختی های خودش رو داره که البته کم و آسون هم نیس اما خوبی هایی هم دتره.مثلا همبستگی خیلی شدید بین من و شپول.همدردی و واقعا دوست بودن.می دونم که این جور زندگی رو میشه در ایران هم داشت اما بیشتر اون وقت هایی پیش میاد که والدین با ازدواج بچه شون خیلی موافق نباشن به هر دلیلی مثل آلوچه خانوم.اون وقت آدم ها خیلی هم بستگی پیدا می کنن..اما الان وتوی این شرایط کاملا عادی که ممکنه هر کی سرما بخوره خیلی طبیعی که آدم سریع دعوت می شه خونه ی مامان باباش و سوپش رو اونجا میخوره ( البته اگه خونه هاشون به هم نزدیک باشه) اما این جا شپولی من که اینقدر واسه خوب شدن من تلاش می کنه. این هم یه نکته ی مثبت
Monday, February 19, 2007
سلام.سخت سرما خوردم و دارم حالش رو می برم.گوشه ی شوفاژ با پتوی و چایی داغ دم به دقیقه خوردن شده کارم.شپولم هم که

0 Comments:
Post a Comment
Subscribe to Post Comments [Atom]
<< Home