به این خاطر که حس کردم الان به عنوان یه آدم بزرگ چند تا دوست دارم که هیچی از خانواده ام نمی دونن و به این خاطر که آره دختر فلانیــــــــــه باهاش دوست شو. آدم های خوبین یا نمیدونم خیلی از معیار هایی که توی ایران واقعا مهمه و پیدا کردن دوستی که واقعا دوست باشه کار خیلی آسونی نیس. نه اینکه آدم ها تغییر کردن یا هر کی چه میدونم تافته ی جدا بافته یا پولدار یا وابسته به دولت یا ضد رژیم اینجاس. این جا هم همه همونن .هیچ کس عوض نشده. فقط آدم ها سعی کردن که یه خورده عین این جایی باشن و تمرین میدن خودشونو که عین اونا رک باشن. صادق باشن و حد وحدودهای خودشون رو بگن.اینه که اصولا یه خورده با هم راحت ترن (گاهی نه صمیمی تر). داشتم منحرف می شدم که اصلا بحث چیه .اینه که من کاملا غافل گیر شدم و هیجان زده.نه که تولدمیادم رفته باشه هـــــــــــا.هیچ وقتم یادم نرفته .نمی دونم توقع نداشتم بخوان اینقدر راه بیان واسه تولدم .یا اینقدر آن تایم باشن ( آخه بعضی هاشون خیلی بد قولن ) هر چی بود حس بزرگ شدن جالب و خوبی بود و احساس اندکی وابستگی در این سوی آبها
در آخر از دوستای عزیزم که تو ایران می خوام که یه وقت دچار سوء برداشت نشن . هر چند خیلی گل تر از این حرفان
Tuesday, February 13, 2007
ســـــــــــــــــلام. خوب دیگه بزرگ شدم.تولدم بود و واقعا احساس خیلی خوبی داشتم با اینکه خوب خیلی دلم می خواست که خانواده ی کوچک پدریم هم کنارم بودن و این دومین تولد که در کنارشون نیستم اما امسال خیلی بهم خوش گذشت حتی بیش از پارسال

0 Comments:
Post a Comment
Subscribe to Post Comments [Atom]
<< Home