آی حرص خوردم
به خاطر این که تا امروز خیلی خوب روزه بودم اما از اول امروز حس کردم حالم خیلی خوب نیس و معده ام درد می کنه.خواستم بهش بی توجه ای کنم اما دیدم نمیشه.دیگه به سر درد هم منجر شد.خلاصه با شپول که حرف می زدم من مدرسه ی خودم بودم و اون دانشگاه.کفت که کاذ خوبی نمی کنی و از این حرفا.خلاصه که راضیم کرد برو از مارکت بغل یه چیزی بخرم و تو کافه ی همون جا هم بخورم.حالا این در حالی که قبلا تو مدرسه راجع به رمضان حاف زدیم و بقیه ی هم کلاسی هام از کشورهای دیگه هم به این موضوع الان آگاهی دارن.
خلاصـــــــــــــــــــــــه من که تشریف برده بودم دو تا از پسر های همکلاسی مو اونجا دیدم که یکی شونم اتفاقا ایرانی بود.اما میزی که من نشستم از میز اونا دور بود.من ناهار خوردم و برگشتم مدرسه که تو کلاس دوباره اینارو دیدم.حالا بر حسب ادب پرسیدن که ناهارت چطور بود؟
وای وای وای.منم شروع کردم از سیر تا پیاز رو گفتن که آره معده ام اذیتم می کرد و نا راحت شده بود واسه همین ناهار خوردم.هنوز ازشئن جدا نشده بودم که تو دلم داشتم بار خودم می کردم که آدم حسابی تو که تو ایرانش هم وقتی روزه نمی گرفتی حساب پس نمی دادی.پس این چه کاری بود.وای این قدر از دست خودم عصبانی شدم که حد نداشت..هنوز واسه ی شپول تعریف نکردم .البته می دونم چی می گه :اصلا اونقد که تو بزرگش می کنی مهم نیس
خلاصه روزه داران عزیز برای منم دعا کنید

0 Comments:
Post a Comment
Subscribe to Post Comments [Atom]
<< Home